Toggle stanza 1
آخر به من آن مغ بچه هم کیش برآمد
1

آخر به من آن مغ بچه هم کیش برآمد

وان کافر بیگانه به من خویش برآمد

2

نیش سیهم گرچه نمود آن صف مژگان

نوشین نگهی از عقب نیش برآمد

3

چشمش ز کمان خانه ابرو به من انداخت

هر تیر که چالاکتر از کیش برآمد

4

اقبال دو گیتی به کلاه نمدی بود

دیهیم شه از خانه درویش برآمد

5

کامی که به شمشیر و سنان دیر برآید

از دیده خونین و دل ریش برآمد

6

بر خلق نگردید گران هر که درین بزم

پس از همه رفت و ز همه پیش برآمد

7

دیدیم ز سر تا قدمش حسن و شمایل

لیک از همه خوبیش وفا بیش برآمد

8

دادیم به جان منصب هم رازی جانان

دل نیز دوروی و غرض اندیش برآمد

9

سامان نشد از سعی خرد کار «نظیری »

دیوانه شد و از خود و از خویش برآمد

Sources

Persian text source: Ganjoor