غزل شمارهٔ 196
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1آخر به من آن مغ بچه هم کیش برآمد
11
آخر به من آن مغ بچه هم کیش برآمد
وان کافر بیگانه به من خویش برآمد
22
نیش سیهم گرچه نمود آن صف مژگان
نوشین نگهی از عقب نیش برآمد
33
چشمش ز کمان خانه ابرو به من انداخت
هر تیر که چالاکتر از کیش برآمد
44
اقبال دو گیتی به کلاه نمدی بود
دیهیم شه از خانه درویش برآمد
55
کامی که به شمشیر و سنان دیر برآید
از دیده خونین و دل ریش برآمد
66
بر خلق نگردید گران هر که درین بزم
پس از همه رفت و ز همه پیش برآمد
77
دیدیم ز سر تا قدمش حسن و شمایل
لیک از همه خوبیش وفا بیش برآمد
88
دادیم به جان منصب هم رازی جانان
دل نیز دوروی و غرض اندیش برآمد
99
سامان نشد از سعی خرد کار «نظیری »
دیوانه شد و از خود و از خویش برآمد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

