غزل شمارهٔ 221
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1سازم آن می نمکآلود که بیغم باشد
11
سازم آن می نمکآلود که بیغم باشد
افگنم مشک در آن حقه که مرهم باشد
22
هست راحت الم کلبه احزان بر من
غم از آن خانه کنم وام که ماتم باشد
33
هر شبم عشق به افسون نوی بندد خواب
کآگهی بیش شود بند چو محکم باشد
44
شرح سودای دلم را سر و سامان مطلب
کار آنست که چون زلف تو درهم باشد
55
دعوی ذره دروغ است که عاشق باید
کم بقاتر بر خورشید ز شبنم باشد
66
هرکسی از تو نشانی به گمان می گوید
کس ندیدیم که در بزم تو محرم باشد
77
هرگز از نخل بری کس ثمر انس نچید
تخم این مهر گیا در دل آدم باشد
88
غیراخلاص و محبت نبود شیوه ما
جور و بیداد بر آن غمزه مسلم باشد
99
نکند بنده مجبور گناهی اما
ادب آنست که در پیش تو ملزم باشد
1010
گر ملایک ز سر سدره به حاجت آیند
زلف از کف ندهد گر همه حاتم باشد
1111
از تنگ حوصلگی های «نظیری » در وصل
عشق حرمان ابد گر دهدش کم باشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

