غزل شمارهٔ 249

Toggle stanza 1
هوای کوی او آواره‌ام از خانه می‌سازد
1

هوای کوی او آواره‌ام از خانه می‌سازد

فسون او پدر را از پسر بیگانه می‌سازد

2

صلاحم عشق شد کفرم یقین انکار ایمانم

محبت کعبه ویران می‌کند بتخانه می‌سازد

3

قلم در اختیار اوست من چون نقش موهومم

گَرَم فرزانه می‌دارد، گَرَم دیوانه می‌سازد

4

به ناخن ریشه جان می‌کنم از هم، خوشا دستی

که گاهی چنگ در زلف نگاری شانه می‌سازد

5

دل از رد و قبول مجلسم خون شد، خوشا رندی

که شب با کنج گلخن روز با ویرانه می‌سازد

6

چو گنجشک از پی بازی عزیزم در کف طفلی

ز زلفم دام می‌بافد ز خالم دانه می‌سازد

7

مکن از بزم چون بیگانگان بیرون «نظیری» را

اگر می نیست، بالای ته پیمانه می‌سازد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 249 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood