غزل شمارهٔ 116

Toggle stanza 1
فرحی نیست که در پهلوی آن صد غم نیست
1

فرحی نیست که در پهلوی آن صد غم نیست

روز مولود جهان کم ز شب ماتم نیست

2

همه جا تیر کمانخانه ابرو رفته ست

نیش هرجاطلبی هست، ولی مرهم نیست

3

رنج از آنست که این فتنه برانگیخته اند

ذل ما ز نزاع ملک و آدم نیست

4

عارفان گوش که بر پرده ساز اندازند

در پس پرده شناسند که نامحرم نیست

5

به دم عیسوی و معجز روح اللهی

خلق دانند که از اهل خطا مریم نیست

6

رسم ناموس جهان زود ز سر برداریم

کاین علاقه به پر افسر ما محکم نیست

7

ترک دیگر نفزاییم که پشمینه فقر

جز به اندازه فرق پسر ادهم نیست

8

علمی چند ز عیب دگران بردوزیم

کانقدر جامه رسوایی ما معلم نیست

9

نتوان حکم خطا کرد «نظیری » به قضا

حکم بر صورت امریست که آن مبهم نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor