شمارهٔ 19 - در مدح اکبرشاه

Toggle stanza 1
نوروز شد کلید درعیش نوبهار
1

نوروز شد کلید درعیش نوبهار

دولت شکوفه کرد که فتح آورد به بار

2

ریحان عدل یافت ز اقبال رنگ و بوی

دیبای ملک کرد ز انصاف پود و تار

3

بر صحن ملک باد ظفر خرمی فشان

بر باغ عمر ابردعا مدعا نثار

4

صد گلستان به سایه هر شاخ آرزو

صد نوبهار در بن هر خار انتظار

5

دریای عیش در ته هر شبنمی نهان

طوفان شوق بر رخ هر ذره آشکار

6

دردی کشان شوق ز نیسان دوستی

دل نوبهار کرده و رخسارلاله زار

7

خورشید من برآمده از خانه شرف

آفاق را به تهنیت خویش داده بار

8

اول صباح دولت و اول صبوح عیش

بر کف می ظفر که نشاطش بود خمار

9

لطفش نگارخانه نوروز را فروغ

حکمش بهارخانه انصاف را نگار

10

بر ساز ملک داری و آهنگ راستی

از زلف زهره بسته به قانون عدل تار

11

در رمل سال قرعه نوروز می نمود

هر فرد صد ولایت و هر زوج صد دیار

12

دولت اشاره کرد می خسروی بنوش

همت اراده کرد ک رو جام جم بیار

13

تدبیر ساخت در دل اقبال خلوتی

همچون بنای خانه تقدیر استوار

14

لبریز شد ز خنده خوش کام رازگو

سرشار شد ز نوش سخن گوش رازدار

15

ذوق قبول رقص کنان در دل امید

نور صلاح جلوه کنان در رموز کار

16

فتح فراخ حوصله را مملکت به کام

امید چشم گرسنه را عیش در کنار

17

شطرنج عابیانه به تقدیر باخت عقل

خصل مراد برد ز دولت هزار بار

18

مسمار حکم دوخت لب عذر مستقیم

زنجیر عزم بست در وهم استوار

19

همت قرار داد که سوی دکن زنند

امسال پیش خانه دارای نامدار

20

شمشیر مهر سازد و گیرد عروس ملک

فرزانه شاه اکبر غازی کامگار

21

ای از ازل به لطف تو خلقت امیدوار

وی تا ابد سخات امل را در انتظار

22

هر صبح ملک ظلمت شب را به عشق تو

شوید به آب چشمه خورشید از عذار

23

گشتی سراب آب زر اندر محیط کان

گر پایه سریر تو را نامدی به کار

24

از پرتو عطای تو در راه آرزو

روشن شود چراغ به شب های انتظار

25

در کشوری که شاهد رای تو بگذرد

پرتو درون دیده اعما شود غبار

26

در نوبهار ملک تو از فیض عدل تو

بر شاخسار شعله شود سبز نوک خار

27

کاوند تا به حشر اگر زیر پای تو

پیدا شود نشانه حلم و پی وقار

28

گر سنگ را به خاک حریمت دفین کنند

از فیض خاطر تو شود لعل آبدار

29

گردد زر گداخته از روی خاصیت

هر جا ز نعل اسب تو بیرون جهد شرار

30

از تیزدستی تو مگر پر برآورد

تا از سر خدنگ تو بیرون شود شکار

31

از بهر آنکه شیر بلافد ز زخم تو

پهلوی لاله سرخ نماید به مرغزار

32

از فیض صحبت تو به وقت تکلمت

پر در کنند سمع و بصر دامن و کنار

33

مرغ خیال شاعر جادوفریب را

اندر میانه دل معنی کند شکار

34

در رزم آنچنانی و در بزم این چنین

ای بزم و رزم از تو گلستان و لاله زار

35

یک روز ابر بر لب دریا نشسته بود

از سعی های بیهده آشفته و نزار

36

پرسید همت تو که این حال بهر چیست

گفت آنکه دایم آب ز دریا کنم نثار

37

تا چرخ پیر زاده خود را بپرورد

از خون دل به معدن و از گریه در بحار

38

وانگه به یک اشاره گوهر نثار تو

خیزد به حر گرد و برآید ز کان دمار

39

ترسم ز جود دست جواهرنثار تو

در خاتمت نگین نشود دیگر استوار

40

ای برفشانده مال چو باران به روز جود

وی برگشاده دست چو دریا به روز بار

41

وصف من این بس است که دیوان نظم من

جز مدحت تو نیست به تعریف کس نگار

42

بدخوی طفل طبع من اول نمی گرفت

در مهد دایه کرم هیچ کس قرار

43

مهر تو شیر جایزه اش در گلو چکاند

پستان التفات تواش کرد شیرخوار

44

آنم که نیست دایه بکر معانیم

هنگام کام دادن داماد شرمسار

45

باید که هر که سکه به نقد سخن زند

بردارد از قراضه مضمون من عیار

46

من گوهرم فلک نشناسد مرا چه جرم؟

من اخترم زمانه نداند مرا چه عار؟

47

چرخ ار بهای جوهر علوی من دهد

باید که از عناصر سفلی کند کنار

48

من وقت کبریای سخن کی نظیریم

آنم که روزگار به من دارد افتخار

49

در هر سحر که ختم سخن گستری کنم

گوید فلک به صبح که دست دعا برآر

50

تا خلعت نشاط دهد باغ را سحاب

تا فرش سبزه بر لب چو گسترد بهار

51

دولت به صحن ملک تو فراش خرمی

عالم به قد جاه تو تشریف اعتبار

52

روی عدو که برگ درخت شقاوتست

از سیلی نسیم کدورت بنفشه یار

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

گر همچو عود جا دهدم یار در کنار

از دست او کنم بر او ناله های زار

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 245

عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار

ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار

HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 246

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 59

هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار

هر کس به لایق گهر خود گرفت یار

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1116

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

جان مست گلستان تو آن گاه خار خار

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1117

میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار

بی‌تو نه عیش دارم و نه خواب و نه قرار

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1118

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1121

فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل

کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 136

ای من غلام عشق که روزی هزار بار

بر من نهد ز عشقِ بتی صد هزار بار

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 156

ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار

بیمار و دل‌فگار و جدا‌مانده از نگار

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 158

Sources

Persian text source: Ganjoor