شمارهٔ 20 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان در عید فطر گفته شده
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1صبح عیدست که بر میکده بگشاید در
صبح عیدست که بر میکده بگشاید در
سجده شکر کند نزد صبوحش ساغر
این چه عطرست که افشانده گریبان صباح
وین چه فیض است که برکرده سر از جیب سحر
هر سو از تهنیت نعره مستان صبوح
صد اجابت شده بیهوش در آغوش اثر
دست بر دوش صبا جلوه به سودای مشام
نگهت میکده را شور محبت در سر
در دل افغان که بیا باده سی روزه بگیر
در سر آشوب که رو قسمت یک ماهه ببر
روز یکرنگی و هنگامه مهرافزایی است
ذره در صحبت نورست به صد شور و شرر
شعله مرتبه حسن بلندست امروز
بال پروانه به خود وصل کند مرغ نظر
هجر افکنده ز سر پنجه بیداد کمان
بخت انداخته از دست عداوت خنجر
طوطی از شوق زند بال به پیمانه شهد
مگس از ذوق کند دست در آغوش شکر
در پرستاری فرمان و رضا جویی دل
بسته صد جا سر هر موی به زنار دگر
ساقی بزم به ذوقی می دیدار دهد
که ازو جرعه به دریوزه ستاند کوثر
نرسد چشم بد شام به روزی که درو
عمر از کثرت شادی نکند زود گذر
همه جا جز دلم از زمزمه شوق پرست
راه گم کرده همانا بدر گوش خبر
کی بود عید مرا بهره ز شادی و نشاط
قفل زد بخت من امروز به دکان هنر
خوشی خاطرم اینست که خورشیدی هست
که شود ذره بی نور ز فیضش اختر
آفتابی که اگر مایه به دریا بخشد
می تواند که لبالب کندش از گوهر
نسخه فتح جهان دفتر فهرست کمال
خان خانان که به پیمانش قسم خورده ظفر
ای چو توفیق خدا با همه کس گشته رفیق
وی چو خوشنودی حق در همه دل کرده اثر
سوز در حوصله افتاده خلق تو را
هست در مجمر دل همنفس عود جگر
در شبستان مکافات تو هنگام جزا
زده پروانه سر شمع به مقراض دو پر
تا به عنوان ستم پیشه گیش نشناسند
اخگر از بیم تو مالیده به رخ خاکستر
با همه کار تو دانایی و بینایی هست
عقل و رای تو دهد فعل تو را سمع و بصر
به کف پای تو و فرق تو سوگند خورد
مسند شاهی کیخسرو و تاج قیصر
هرگه از خانه خصم تو برآید دودی
پرخس و خاک کند دامن خود را صرصر
همچو خورشید همه عمر درم افشاند
هر که یک ره کند از شارع جود تو گذر
مرکز دایره فتحی و هر نقشی که هست
عاقبت بر خط فرمان تو می آرد سر
آخر این ملک جهان را نه کسی می باید
تو کسش گر نشوی از تو که دارد بهتر؟
پرتو روزبهی از سخنم می تابد
گشته ام تا به جناب تو حکایت گستر
خوب رو نظم مرا عقد قبول تو بس است
این عروسی است که در کار ندارد زیور
آن اسیرم که اگر در ز برون نگشایی
چنگ برگیرم و برخود ز درون بندم در
نه به درگاه تو از نزد کسی آمده ام
که ز نزد تو روم باز به درگاه دگر
مرغ هر دل که ز کوی تو شود گردآلود
به هوای در فردوس نیفشاند پر
گر «نظیری » ز فلک می گذرد بنده تست
ای سر از عرش برآورده به حالش بنگر
تا درون حرم میکده صبح بود
فیض یزدان می و آیینه دل ها ساغر
بخت خصمان تو ناشسته رخ از خواب صبوح
نزد فرمان تو دولت به میان بسته کمر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر
طبله کالبد آوردهام آخر بنگر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1088
دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر
با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 66 - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمر
بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر
گرچه پژمرده شود باز قبول آرد بر
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 68 - در اندرز طاهربن علی ثقة الملک
این نه هاله است نمایان شده از دور قمر
پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4673
Sources
Persian text source: Ganjoor

