Toggle stanza 1
آنی که به جان ناز تو را حور کشیده
1

آنی که به جان ناز تو را حور کشیده

خورشید به چشم از رخ تو نور کشیده

2

گیسوی تو ببریده کمند از دم افعی

مژگان تو نیش از تن زنبور کشیده

3

آن رخ که خویش می چکد از زلف بناگوش

گویی عرق از عنبر و کافور کشیده

4

از معنی فهم و دهن تنگ تو ادراک

یک نکته بیان کرده سخن دور کشیده

5

بی دردتر از شیره جان ساخته صد بار

خمار که این شیره انگور کشیده

6

کوی تو کنون وعده گه منتظران است

دیریست که موسی قدم از طور کشیده

7

محروم ز دلجویی آن چشم سیاهم

مژگان تو بر گرد نگه سور کشیده

8

بسیار شد اندوه و عنا کی بود آخر

بینیم به صبح این شب دیجور کشیده

9

ایوب مگر چاره رنجوری ما را

داند که ازین علت ناسور کشیده

10

آسوده جز از گوشه ویرانه نگردد

دیوانه که آزار ز معمور کشیده

11

افغان که به منزل نرساندیم ز مستی

باری که دوچندان کمر مور کشیده

12

دل خستن و فریاد «نظیری » ز درونست

رنجور نفس از دل رنجور کشیده

Sources

Persian text source: Ganjoor