Toggle stanza 1
تو کودکی به بزرگان زبان درازی بس
1

تو کودکی به بزرگان زبان درازی بس

به صید شیردلان قصد شاهبازی بس

2

برای قبله اسلام کعبه ساخته اند

نیاز خاک سر کوی خانه سازی بس

3

ز شهر گرد به یک تاختن برآوردی

ز رخش جور فرود آی تاکتازی بس

4

تو خوب رو به هر آلایشی قبول دلی

مساز جامه نمازی، رخ نمازی بس

5

به روی معجزه خال مجاهدی که تو راست

برای کشتن اهل فرنگ غازی بس

6

چنان برد دل محمود چشم هندویت

که با ایاز بگوید دگر ایازی بس

7

قد چو چنگ نگویم که در کنارم گیر

به نغمه ای که ز دورم همی نوازی بس

8

نیاز، شیوه ما عاجزان محتاج است

تو را که حسن و جمالست بی نیازی بس

9

نقاب طلعت خورشید چند خواهی بود

شبا! تو زلف نگارم نیی درازی بس

10

چو صبح بر مه و انجم خلاف می گرم

همین که خصم شود پست سرفرازی بس

11

ز کج قمار «نظیری » به راستی نبری

به کم زنان دغاباز پاکبازی بس

Sources

Persian text source: Ganjoor