غزل شمارهٔ 846
Toggle stanza 1باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید
گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشت
مغزم به تیزی مژه از استخوان کشید
دل دوش می پرید که من مرغ زیرکم
آمد، به دام زلف خودش موکشان کشید
بتوان کشید تافتگی های زلف او
لیکن چو تیر غمزه زند چون توان کشید
بالا کشید زلف و دلم کی رسد به من
کو را به بام برد و ز ته نردبان کشید
گیرم عنان صبر ز دستش، و لیک صبر
خود رفت آنچنان که نخواهد عنان کشید
خسرو ز گلرخان به دم سرد مبتلاست
چون بلبلی که زحمت باد خزان کشید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
موری را دیدند به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته؛ به تعجب گفتند: «این مور را بینید که با این ناتوانی باری را به این گرانی چون میکشد!» مور چون این سخن بشنید بخندید و گفت: «مردان بار را به نیروی همّت و بازوی حمیّت کشند نه به قوّت تن و ضخامت بدن».
باری که آسمان و زمین سرکشید ازان
JamiBaharistanروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 15
با عشق انتقام توان ز آسمان کشید
نتوان به زور بازوی عقل این کمان کشید
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4322
دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید
مویم گرفت و در صف دردی کشان کشید
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 381
Sources
Persian text source: Ganjoor

