Toggle stanza 1
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
1

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود

ماهی نبود آن که شبی در میان نبود

2

بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت

ما را ز آشنایی او این گمان نبود

3

دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟

گیرم که دست هیچ کسش در میان نبود

4

گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان

وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود

5

زامید وصل زیستنم بود آرزو

ورنه فراق یار به جانی گران نبود

6

جانم به جان و من نه ام از زندگان، از آنک

زو بود جمله زندگی من ز جان نبود

7

رفتم به بوی صحبت یاران به سوی باغ

گویی به باغ زان همه گلها نشان نبود

8

خسرو، اگر گل تو ز گلزار شد، منال

دانی که هیچ گه چمن بی خزان نبود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 834 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood