غزل شمارهٔ 834
Toggle stanza 1یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
11
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
ماهی نبود آن که شبی در میان نبود
22
بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود
33
دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟
گیرم که دست هیچ کسش در میان نبود
44
گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان
وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود
55
زامید وصل زیستنم بود آرزو
ورنه فراق یار به جانی گران نبود
66
جانم به جان و من نه ام از زندگان، از آنک
زو بود جمله زندگی من ز جان نبود
77
رفتم به بوی صحبت یاران به سوی باغ
گویی به باغ زان همه گلها نشان نبود
88
خسرو، اگر گل تو ز گلزار شد، منال
دانی که هیچ گه چمن بی خزان نبود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

