غزل شمارهٔ 933

Toggle stanza 1
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
1

اگر نسیم صبا زلف او برافشاند

هزار جان مقید ز بند برهاند

2

منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک

مرا ببیند و از دور رخ بگرداند

3

قد خمیده خود را همی کنم سجده

ازان جهت که به ابروی دوست می ماند

4

اگر مراد تو جان است، کار جان سهل است

چه حاجت است که چشمت به زور بستاند؟

5

بساز چاره بیچارگان خود امروز

که کار وعده فردا کسی نمی داند

6

ز روی دوست صبوری نمی توانم کرد

چرا که تشنه صبوری ز آب نتواند

7

کنون که کار من خسته از دوا بگذشت

بگو طبیب مرا تا قدم نرنجاند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor