غزل شمارهٔ 933
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
هزار جان مقید ز بند برهاند
منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک
مرا ببیند و از دور رخ بگرداند
قد خمیده خود را همی کنم سجده
ازان جهت که به ابروی دوست می ماند
اگر مراد تو جان است، کار جان سهل است
چه حاجت است که چشمت به زور بستاند؟
بساز چاره بیچارگان خود امروز
که کار وعده فردا کسی نمی داند
ز روی دوست صبوری نمی توانم کرد
چرا که تشنه صبوری ز آب نتواند
کنون که کار من خسته از دوا بگذشت
بگو طبیب مرا تا قدم نرنجاند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جولاهی در خانه دانشمندی ودیعتی نهاد، چون یکچند برآمد به آن محتاج شد، پیش وی رفت، دید که بر در سرای خود بر مسند تدریس نشسته و جمعی از شاگردان پیش وی صف بسته.
گفت: ای استاد به آن ودیعت احتیاج دارم گفت: ساعتی بنشین تا از درس فارغ شوم چون جولاه بنشست، مدت درس او دیر کشید و وی مستعجل بود و عادت آن دانشمند آن بود که در وقت درس گفتن سر خود می جنبانید جولاه را تصور آن شد که درس گفتن همان سر جنبانیدن است.
JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 9
کسی که روی تو دیدهست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 219
اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 935
فسرده را سخن از عاشقی نباید راند
که گرد عافیت از آستین جان نفشاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 951
Sources
Persian text source: Ganjoor

