Toggle stanza 1
نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
1

نسیم زلف تو دل را درون بجنباند

بلاست چشم تو چون تیغ خون بجنباند

2

چو باد بر سر زلفت رود ز هر جانب

بسا که سلسله های جنون بجنباند

3

یکی نمی زند و دل همی برد چشمت

چو جادویی که لب اندر فسون بجنباند

4

بسوخت جانم و روزی دلش نشد که به درد

سری به سوز من بی سکون بجنباند

5

بخفت بخت و فلک هم نه مهربان که گهی

ز خواب پهلوی بخت نگون بجنباند

6

میان خلق مگیرم که ناله ای دارم

که دردهای کهن از درون بجنباند

7

تو پا به هوش نه، ای مست نازپرورده

که عرش را دم خسرو ستون بجنباند

Sources

Persian text source: Ganjoor