غزل شمارهٔ 1772
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهای
شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهای
مسکین دلم صدپاره و در دست هر مه پارهای
اشکال هرکس را ببین کاندر میان آن همه
دارد هوای کشتنم ناوکزنی خونخوارهای
هرکس که با او میکند دعوی ز حسن و دلبری
باید ز سروش قامتی، وز برگ گل رخسارهای
زین سان که ماه عارضش شد آفتاب دیگران
هرگز به بخت ما نشد طالع چنین سیارهای
صد چاک گشته سینهام از کاو کاو عشق تو
مسکین دل ریشم در او چون طفل در گهوارهای
چون وعده وصلی دهد، رخ پوشد و پنهان شود
جز جانسپاری چون کند خسرو به هر نظارهای
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دامن کشانم میکِشد در بتکده عَیّارهای
من همچو دامن میدَوَم اندر پی خونخوارهای
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2439
از بامدادان ساغری پر کرد خوش خمارهای
چون فرقدی عرعرقدی شکرلبی مه پارهای
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2445
نی سنبل تنباکویی نه آتش رخسارهای
دل بوی خامی میدهد بیداغ آتشپارهای
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 562
فریاد کاندر شهر ما خون میکند عیارهای
شوخیکشی غارتگری مردمکشی خونخوارهای
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1775
Sources
Persian text source: Ganjoor

