غزل شمارهٔ 107
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را
مرا تو عیدی و از انتظار تو امشب
به دیده آب نبود این دو طفل گریان را
قدم به تهنیت عید رنجه فرمودی
اگر نه من کنم اظهار درد پنهان را
دولب مبند یک امشب به روی من مست
شکر فروش به شبهای عید دکان را
اگر سخن نکنی، گوش کن که می گوید
ز دل خسته جان را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 1
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم
که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 3
به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
بس است آب دهن آسیای دندان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 631
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 632
بهار شد که ببندند در گلستان را
شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 633
لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 634
ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
که چون شراب برون داده راز پنهان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 635
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
که سهم شیر نگهبان بود نیستان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 636
ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
که چشم شیر نگهبان بود نیستان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 637
Sources
Persian text source: Ganjoor

