غزل شمارهٔ 106
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1شبی دیدم چو مه بر بام او را
11
شبی دیدم چو مه بر بام او را
صراحی پیش و بر کف جام او را
22
دعا می کردم و می نامدش یاد
ز مستی بهر من دشنام او را
33
نخواهد دل به خود دشنام ازان لب
ز لعل او همین بس کام او را
44
به دل او را که عشقش خانه سازد
کجا ماند دگر آرام او را
55
کسی کز عارض و زلف تو گوید
همین بس ورد صبح و شام او را
66
دلم دارد هوای پای بوست
ببین در سر خیال خام او را
77
چو برگشتی ز خسرو، کرد پامال
جفای گردش ایام او را
Sources
Persian text source: Ganjoor

