غزل شمارهٔ 517
Toggle stanza 1آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
11
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟
22
بس غنچه دل را که کند چاک به هر سو
آن گل که به نوروز جوانی چمنی شد
33
آن یوسف جان بس که درین سینه در آمد
گویم که تنم گرد تنش پیرهنی شد
44
سلطان مرا عمر فزون باد به دولت
کز دولت او خلعت عاشق کفنی شد
55
بس مرد خدایی که چو در عشق در آمد
گلگونه خون کرد به رخسار و زنی شد
66
وقتی که می لعل بدان روی کشیدم
اینک همه خونابه حال چو منی شد
77
چون جان دهم از خاک من، ای میر ولایت
بتخانه بر آری که دلم برهمنی شد
88
خسرو ز مزاج دل من خشم گرفته ست
کز کرده تو با دل خویشش سخنی شد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

