Toggle stanza 1
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
1

آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد

چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟

2

بس غنچه دل را که کند چاک به هر سو

آن گل که به نوروز جوانی چمنی شد

3

آن یوسف جان بس که درین سینه در آمد

گویم که تنم گرد تنش پیرهنی شد

4

سلطان مرا عمر فزون باد به دولت

کز دولت او خلعت عاشق کفنی شد

5

بس مرد خدایی که چو در عشق در آمد

گلگونه خون کرد به رخسار و زنی شد

6

وقتی که می لعل بدان روی کشیدم

اینک همه خونابه حال چو منی شد

7

چون جان دهم از خاک من، ای میر ولایت

بتخانه بر آری که دلم برهمنی شد

8

خسرو ز مزاج دل من خشم گرفته ست

کز کرده تو با دل خویشش سخنی شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور