غزل شمارهٔ 516
Toggle stanza 1آباد نشد دل که خراب پسران شد
11
آباد نشد دل که خراب پسران شد
حسن پسران آفت صاحب نظران شد
22
بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج
آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد
33
افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟
کین سرمه نه شایسته ناقص بصران شد
44
دلهای عزیزان شمر آن جمله نگینها
کاندر کمر آرایش زرین کمران شد
55
آن خواجه که می گفت که دارم خبر از عقل
در عشق در آمد، یکی از بی خبران شد
66
جز حسرت و مردن نبود چاره عشاق
فریاد و فغان عربده حیله گران شد
77
ای صبر، دلم ده قدری، بو که توان زیست
کان دل که مرا بود از آن دگران شد
88
بس عاقل شمع خرد افروخته روشن
کز کرده دل سوخته خوش پسران شد
99
خسرو ز رخ خوب و ز می توبه نمی کرد
ناگاه بدید آن رخ زیبا، نگران شد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

