غزل شمارهٔ 515
Toggle stanza 1تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
11
تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
قوت دل ریشم همگی خون جگر شد
22
گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی
از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد
33
صاحب نظری هست مسلم به من، ای جان
کز خاک کف پای توام کحل بصر شد
44
هر سر که نشد خاک در دوست، به معنی
در راه یقین سرمه ارباب نظر شد
55
تا گشت پریشان سر زلفت چو دل من
دیوانگیم در همه شهر سمر شد
66
خسرو، اگر آن لعل تو خواهد، مکنش عیب
چون قسمت طوطی سخنم گوی شکر شد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

