Toggle stanza 1
دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد
1

دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد

باز این ز برای دل تنگم چه بلا شد؟

2

دل خون شد و اندر سر آن غمزه شود نیز

جانی که به صد حیله از ان طره جدا شد

3

یاران موافق همه فارغ ز غم و درد

هر جا که غمی بود نصیب دل ما شد

4

دی کرد سلامی سوی من آن نه چنان بود

دردی که چنین کش به ره افتاد دو تا شد

5

نی روز قرار و نه شبم، هیچ ندانم

کان صبر که وقتی به دلم بود، کجا شد؟

6

پامال شد آن دل که زما برد به رفتار

خود بین که چنین چند دلش در ته پا شد

7

می رفت سوار او و به نظاره ز هر سوی

شد جامه قبا، جامه جان نیز قبا باشد

8

بر باد هوا داد بسی چون دل خسرو

هر ذره که از گرد ره او به هوا شد

Sources

Persian text source: Ganjoor