Toggle stanza 1
من کشته روی یار خویشم
1

من کشته روی یار خویشم

در مانده روزگار خویشم

2

زین غم که به کس نمی توان گفت

شبهاست که غمگسار خویشم

3

در خون خود ار نباشمت یار

پس یار تویی که یار خویشم

4

ساقی، بده آن قدح مرا، زانک

من سوخته خمار خویشم

5

یاران چو قرار و صبر جویند

از من نه که برقرار خویشم

6

ای ناصح من که می دهی پند

می گوی که من به کار خویشم

7

گویند که، خسروا، چه نالی؟

من فاخته بهار خویشم

Sources

Persian text source: Ganjoor