غزل شمارهٔ 1700

Toggle stanza 1
من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله
1

من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله

ز آه من مبادا بر لبش آزار تبخاله

2

مرا از ناله خود صد خراش است و یکی راحت

که می بشناسد آن سلطان سگان خویش را ناله

3

گذشت از حد درازی شبم ترسم که ناگاهان

شود شبهای بی پایان در این یک روز صد ساله

4

ببینم در رخت گر ره بود در آتش و تیغم

دوم ز انسان که گویی می روم بر سوسن و لاله

5

چه خوش جان دادنی باشد که من از تلخی مردن

تو بخشی از لب خویش آخرش شربت در آن حاله

6

گرم چون خاک زیر پای توسن پی سپر سازی

همت نگذارم و گردی شوم، آیم ز دنباله

7

فراقت کشت خسرو را که ترسیدی ز روز بد

ملخ زد کشت دهقان را که می ترسید از ژاله

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor