غزل شمارهٔ 1700
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله
من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله
ز آه من مبادا بر لبش آزار تبخاله
مرا از ناله خود صد خراش است و یکی راحت
که می بشناسد آن سلطان سگان خویش را ناله
گذشت از حد درازی شبم ترسم که ناگاهان
شود شبهای بی پایان در این یک روز صد ساله
ببینم در رخت گر ره بود در آتش و تیغم
دوم ز انسان که گویی می روم بر سوسن و لاله
چه خوش جان دادنی باشد که من از تلخی مردن
تو بخشی از لب خویش آخرش شربت در آن حاله
گرم چون خاک زیر پای توسن پی سپر سازی
همت نگذارم و گردی شوم، آیم ز دنباله
فراقت کشت خسرو را که ترسیدی ز روز بد
ملخ زد کشت دهقان را که می ترسید از ژاله
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
کنون افتد به جان خون دلم پرکاله پرکاله
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 424
زمانی برق پر خنده، زمانی رعد پر ناله
چنان چون مادر از سوک عروس سیزده ساله
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 108
بهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لاله
هزاران ناله خیزد از دل پرکاله پرکاله
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 67
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

