Toggle stanza 1
تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه
1

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه

بیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه

2

ترا خال بلاپرور چو نقطه بر رخ چون مه

مرا داغت به پیشانی چو عنوان بر سر نامه

3

هزاران نامه تر کردم به خون آخر چه گم گشتی

اگر تو بیوفا راتر شدی روزی سر خامه

4

ز خونریز تو هم در سایه زلف تو آویزم

رقیبت گر بخواهد کشت باری اندر آن شامه

5

من از جان خاستم، تو خوی بد بگذار جان من

که مردن خوش بود از دست چون تو شوخ خودکامه

6

ز آه خویشتن یک سینه بی آتش نمی بینم

ببین دیوانه خود را که چون گرم است هنگامه

7

همه شب خون خوردم با دل، ندارم عقل را محرم

که هست این شربت خاصان نگنجد در دل عامه

8

به چندین نیش هر چشمی ز چشم خسروت رفتی

پسندت نیست آخر بر یکی خارم دو بادامه

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1701 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood