غزل شمارهٔ 1105
Toggle stanza 1از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
دل نیست در جهان ز دل من فگارتر
می گوی تلخ از آن لب شیرین که زهر تست
ز آب حیات بر دل و جان سازگارتر
خلق از تو با کمال وفا با شکایتند
من هر چه بیش می کشیم شرمسارتر
پیش تو جان شکافم و باور نیایدت
هرگز ندیده ام ز تو بی استوارتر
گفتم که هوشیار شو، ای دل، به کار عشق
عقلم به گوش گفت ز من هوشیارتر
در عشق بدگوار بود پند دشمنان
حقا که پند دوست از آن ناگوارتر
پرسی که چون نخست دلت بیقرار نیست
گر باورم کنی قدری بیقرارتر
رخ هر چه بیش بر در تو می زنم به سنگ
بختم نگر که هست زرم بی عیارتر
هم خود برون برآر، چو خسرو بگویدت
کاخر ز چیست چشم من سوکوارتر؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شبلی را - قدس الله تعالی سره - شوری افتاد، به بیمارستان بردند جمعی به نظاره وی رفتند پرسید که شما کیانید؟ گفتند: دوستان تو سنگ برداشت و بر ایشان حمله کرد جمله بگریختند بخندید گفت: بازآیید ای مدعیان که دوستان از دوستان نگریزند و از سنگ جفایشان نپرهیزند.
آن است دوستدار که هر چند دشمنی
JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 13
در شهر مرد نیست ز من نابکارتر
مادر پسر نزاد ز من خاکسارتر
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 207
از خط سبز چهره شود آبدارتر
در نو بهار، صبح بود بی غبارتر
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4722
Sources
Persian text source: Ganjoor

