غزل شمارهٔ 1106

Toggle stanza 1
هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر
1

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر

دل از برم رمیده و من زو رمیده تر

2

افغان ز تو که هست به گوشت فغان من

هر چند بیش می شنوی ناشنیده تر

3

شیرین غمی ست عشق، ولیکن زمان کجاست؟

ای دل، بگویمت که بخور، لیک دیده تر

4

خلقی به راه منتظرت جان سپرده اند

ای ترک مست، دار عنان را کشیده تر

5

تو فتنه زمان شدی، ورنه روزگار

بوده ست پیش ازین قدری آرمیده تر

6

ای دوست، پرده پوشی مجنون ز عقل نیست

کور است دامنی ز گریبان دریده تر

7

خسرو، زمان رفتن و بر دوش بار عشق

راه دراز می روی، آخر جریده تر!

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor