Toggle stanza 1
ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر
1

ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر

بر صید تیر مفگن و از خلق جان مبر

2

چون در شکار بر سر آهو گذر کنی

چشمت بس است، دست به تیر و کمان مبر

3

در جعد چون کمند تو من صید لاغرم

آزرده می شوم، به زمینم کشان مبر

4

دانی که چند دست دل اندر عنان تست

آن دست نازنین، به دوال عنان مبر

5

چند از مه و ستاره تو تنها شنیده ای

شرمی بدار و نام کسان بر زبان مبر

6

گفتی که نیست یاد منت، از خدا بترس

بر من که سوختم ز فراق این گمان مبر

7

دل برده ای، بیا، شه مردم شکار، وه

تن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر

8

سودی بکن، همین که بیایی به سوی من

صبر و قرار خسرو مسکین زیان مبر

9

دل برده ای، بیا، شه مردم شکار، وه

تن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر

10

سودی بکن، همین که بیایی به سوی من

صبر و قرار خسرو مسکین زبان مبر

Sources

Persian text source: Ganjoor