غزل شمارهٔ 749
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
دل من را لب پر شور تو بریان دارد
خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند
سینه ام درد و غمت دارد و پنهان دارد
کس ندارد به جهان آنچه تو داری در حسن
از لطافت همگی پیش تو خود آن دارد
گر نبات خط تو سبز بود، نیست عجب
خضر است آنکه سرچشمه حیوان دارد
جانم از شوق تو، گر خرقه تن کرد قبا
نتوان گفت درین خرقه که نقصان دارد
دل من با سر گیسوی درازت همه شب
تا شبیخون نرود، دست و گریبان دارد
شعر خسرو به مثل سحر حلال است، ولی
نتوان گفت که او پایه حسان دارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟
کشتی نوح چه اندیشه ز طوفان دارد؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3310
رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟
بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3311
تشنگان حال جگر سوختگان می دانند
خبر از تشنه ما ریگ بیابان دارد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3312
هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان دارد
جان کشد پیش لب لعل تو گر جان دارد
AttarDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 14
Sources
Persian text source: Ganjoor

