غزل شمارهٔ 750

Toggle stanza 1
تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
1

تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد

گاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد

2

از دم من چو دم صبح شود آتشبار

هر نسیمی که بر اطراف گلستان گذرد

3

گر به گوشش برسد ناله من، نیست عجب

بار همواره بر اطراف سپاهان گذرد

4

عالمی بهر نثارش همه جانها بر کف

آه ازان لحظه که آن سرو خرامان گذرد

5

برسان سلسله یکبار به دستم، تا چند

در خم زلف توام عمر پریشان گذرد

6

گرنه از صبر هزاران سخن آرم در پیش

ناوک غمزه او آید و از جان گذرد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor