غزل شمارهٔ 750
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
11
تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
گاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد
22
از دم من چو دم صبح شود آتشبار
هر نسیمی که بر اطراف گلستان گذرد
33
گر به گوشش برسد ناله من، نیست عجب
بار همواره بر اطراف سپاهان گذرد
44
عالمی بهر نثارش همه جانها بر کف
آه ازان لحظه که آن سرو خرامان گذرد
55
برسان سلسله یکبار به دستم، تا چند
در خم زلف توام عمر پریشان گذرد
66
گرنه از صبر هزاران سخن آرم در پیش
ناوک غمزه او آید و از جان گذرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

