غزل شمارهٔ 751
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
11
هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
گشت باغی و نشاط لب جویی دارد
22
کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای؟
هر خسی خاکی و هر سگ سر کویی دارد
33
دوست دارم خم گیسوی نکورویان را
وان کسی را که دلی در خم مویی دارد
44
کاشکی خاک شوم من به زمینی کانجا
ترک من گاه سواری تگ و پویی دارد
55
تا درونی نبود، محرم شوقی نشود
سوزش عود از آن است که بویی دارد
66
گر سرم دولت چوگانش نیرزد، باری
لذتی دارم از آن حال که گویی دارد
77
هان و هان تا نکند عمر به بستان ضایع
هر که در خانه تماشای نکویی دارد
88
عاشقان باده به جز کأس ملامت نخورند
کار مجنون است که سنگی و سبویی دارد
99
یارب این مذهب خورشید پرستی ز چه خاست؟
مگر آن است که چون روی تو رویی دارد
1010
خسرو ار جان به غمت داد، ترا بادا عیش
چون تویی را چه غم، ار جان چو اویی دارد؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

