غزل شمارهٔ 1946
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
وان لعل ناب بنگر هر خندهای جفایی
هر ابرویی ز رویت محراب بتپرستی
هر تار مو ز زلفت زنار پارسایی
گویند، چیست حالت آن دم که پیشت آید؟
چون باشد آنکه ناگه پش آیدش بلایی
این غم که هست دانم هر دو ز تو برین دل
می کش که ظالمی را خوش می کنی سزایی
گر غرقه بر نیاری، باری کم از فسوسی
ای آشنات هر دم در خون آشنایی
وصلت همین قدر بس کافتادمت چو در ره
از ره کنی به یک سو سنگی به پشت پایی
سودای زلف آن بت امشب بکشت ما را
آه، ای شب، سیه رو، پایانت نیست جایی
من خود ز محنت خود بودم به جان دگر سو
وه کز کجا فتادی بر جان مبتلایی
سلطان من توانی مهمان خسرو آیی
بیداری است امشب در خانه گدایی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در زندگی نگشتیم منظور آشنایی
افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2805
ای مبدعی که سگ را بر شیر میفزایی
سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2944
میزن سهتا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2963
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2964
هر چند بیگه آیی بیگاه خیز مایی
ای خواجه خانه بازآ بیگاه شد کجایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2966
آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2967
ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
تشنه دلان خود را کردید بس سقایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2968
جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟
کز تو ببرد آتش، عشق تو آب مایی
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 388
آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6977
دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی
جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1858
Sources
Persian text source: Ganjoor

