غزل شمارهٔ 1946

Toggle stanza 1
آن چشم شوخ را بین هر غمزه‌ای بلایی
1

آن چشم شوخ را بین هر غمزه‌ای بلایی

وان لعل ناب بنگر هر خنده‌ای جفایی

2

هر ابرویی ز رویت محراب بت‌پرستی

هر تار مو ز زلفت زنار پارسایی

3

گویند، چیست حالت آن دم که پیشت آید؟

چون باشد آنکه ناگه پش آیدش بلایی

4

این غم که هست دانم هر دو ز تو برین دل

می کش که ظالمی را خوش می کنی سزایی

5

گر غرقه بر نیاری، باری کم از فسوسی

ای آشنات هر دم در خون آشنایی

6

وصلت همین قدر بس کافتادمت چو در ره

از ره کنی به یک سو سنگی به پشت پایی

7

سودای زلف آن بت امشب بکشت ما را

آه، ای شب، سیه رو، پایانت نیست جایی

8

من خود ز محنت خود بودم به جان دگر سو

وه کز کجا فتادی بر جان مبتلایی

9

سلطان من توانی مهمان خسرو آیی

بیداری است امشب در خانه گدایی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

در زندگی نگشتیم منظور آشنایی

افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2805

ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی

سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2944

می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی

یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2963

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی

شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2964

هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی

ای خواجه خانه بازآ بی‌گاه شد کجایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2966

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی

ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2967

ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی

تشنه دلان خود را کردید بس سقایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2968

جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟

کز تو ببرد آتش، عشق تو آب مایی

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 388

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6977

دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی

جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1858

Sources

Persian text source: Ganjoor