غزل شمارهٔ 1945

Toggle stanza 1
بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی
1

بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی

نازی که می کشم من از چون تو نازنینی

2

تا دست و پا نهادی در حسن کس ندیدم

پایی به دامن اندر، دستی در آستینی

3

گر در جهان بگردی از جور خود نیابی

بی آب دیده خاکی، بی خون دل زمینی

4

از شبروان کویت هر گوشه ای و آهی

وز هندوان چشمت هر غمزه در کمینی

5

شمشیری از خیالت، بر ما سری و جانی

زناری از دو زلفت، از ما دلی و دینی

6

پوشیده ام بر دل مشکین زره ز زلفت

کز گوشه های چشمت ترکی ست در کمینی

7

زنبور وار بستی در خون من میان را

زان لعل دلنوازم ناداده انگبینی

8

در شهر بند عشقت دانی که کس نداند

قدری چو من غریبی، جز همچو من غمینی

9

شبهاست بنده خسرو کز پا نمی نشیند

روزی نشیند آخر با چون تو همنشینی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1945 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood