غزل شمارهٔ 1727
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته
همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته
همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته
غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این
هوش جمال سلطان به دل گدا نشسته
نفسی فرو نبردم که نه انده تو خوردم
تو بگو که چون زیم من به در هوا نشسته
تو در آی و غمزه ای زن که نهند پیش بت سر
به ستانه ای که باشد صف پارسا نشسته
ببر، ای دل اسیران، به کجا گریزم از تو
به حوالی دو چشمت حشم بلا نشسته
همه شب صبا به بویت، من سوخته چه گویم؟
که چهاست در دل من ز دم صبا نشسته
تو ز ناله من از من سزد ار جدا نشینی
که ز دست خویش من هم ز خودم جدا نشسته
اگرست رسم خوبان که به سر شوند راضی
منم این که اندرین ره به ره رضا نشسته
سر کوی تست خسرو شب و روز، چون کنم من
که توام نمی گذاری نفسی به ما نشسته
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته
توبه ناز و ما درآتش، تو به خواب وما نشسته
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2612
به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته
به بساط ناتوانی همه نقش ما نشسته
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2613
به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته
چو قبیله گرد لیلی همه جابجا نشسته
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6647
صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته
به هوای دل مسیحا، به ره فنا نشسته
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 541
Sources
Persian text source: Ganjoor

