غزل شمارهٔ 1728

Toggle stanza 1
مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره
1

مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره

نظری ز تو عفاالله چه می است مستکاره

2

به چسانت سیر بینم که هم از نخست دیدن

شوم از خود و نیارم که ببینمت دوباره

3

هوسم بود که دیده ز همه ستانم و پس

به هزار دیده شبها به رخت کنم نظاره

4

چو روی به گشت میدان دل عاشقان بود گو

که ز لعل بادپایت جهد آتشین شراره

5

تو به ره روان و خلقی به هلاک مانده هر سو

چه غم آب تندرو را ز خرابی کناره

6

سر آن دو چشم گردم که چو هندوان رهزن

همه را ز نوک مژگان زده بر جگر کناره

7

چو زنم دم عیاری ته آن بلند ایوان

که به کنگر جلالش نرسد کمند چاره

8

مشمر، حکیم، طالع چو ز روز بد بگریم

که من آب خوش نخوردم به شمار این ستاره

9

چو ز دست رفت خسرو رگ جان مکش ز دستش

که به رشته دوخت نتوان جگری که گشت پاره

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor