Toggle stanza 1
گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه
1

گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه

باغ صد رنگ آورد از بوی و از رنگی دو سه

2

هر مژه از نرگست گویا زبانی شد که هست

بهر دل بردن در او افسون و نیرنگی دو سه

3

گر منت جان خوانم و جان دیده و دیده جگر

دوستم آخر مکن دل بد ازین ننگی دو سه

4

عاشقانت را چو ناید خواب، غم گویند باز

بر درت افتاده هر شب خسته دل تنگی دو سه

5

خشم‌ها گیری که نبود آشتی، ور باشدت

باشدت اندر میان آشتی جنگی دو سه

6

چون به بازی سنگ بر عاشق زدن کار بتانست

ای بت، آخر بر من بی‌سنگ هم سنگی دو سه

7

وه که خسرو چون زید گر همچو تو باشد به شهر

شوخ‌چشم و خیره و بازنده و شنگی دو سه

Sources

Persian text source: Ganjoor