غزل شمارهٔ 541
Poet: Urfi
Toggle stanza 1صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته
صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته
به هوای دل مسیحا، به ره فنا نشسته
چو رسی به تربت من، مفشان به ناز دامن
که غبار درد و حسرت، به مزار ما نشسته
شود آشکار فردا، که به راه وعدهٔ او
ز غم بهشت و دوزخ، ز جهان جدا نشسته
ز ره وفا در این کو، که گذشته دامن افشان
که غبار کوچهٔ ما، بر توتیا نشسته
ز دعا چه کار جویم، که میان تنگدستان
به هزار نامرادی، اثر دعا نشسته
روم از جهان و شادم، که به راه ما قیامت
ز خیال غمزهٔ تو، حشم بلا نشسته
تو و بزم عیش عرفی، من و کوچه ای که هر سو
سر خون چکان فتاده، دل بینوا نشسته
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته
همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1727
به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته
توبه ناز و ما درآتش، تو به خواب وما نشسته
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2612
به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته
به بساط ناتوانی همه نقش ما نشسته
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2613
به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته
چو قبیله گرد لیلی همه جابجا نشسته
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6647
Sources
Persian text source: Ganjoor

