غزل شمارهٔ 1836
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
11
سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
میل دل بر سبزه و آب روان آید همی
22
ابر گوهر بار پنداری که از دریا کنار
بار مروارید بسته کاروان آید همی
33
جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد
کز صبا امروز بوی آن جوان آید همی
44
می رود آن نازنین گیسوکشان از هر طرف
صد هزاران دل به دنبالش کشان آید همی
55
جان من گر زنده ماند جاودان نبود عجب
کآب حیوان از لبت در جوی جان آید همی
66
وه که هر شب با چنان فریاد کاندر کوی تست
خواب در چشمت ندانم بر چه سان آید همی
77
باد هر دم تازه تر گلزار حسنت کز چه رو
هر سحر خسرو چو بلبل در فغان آید همی
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

