Toggle stanza 1
سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
1

سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی

میل دل بر سبزه و آب روان آید همی

2

ابر گوهر بار پنداری که از دریا کنار

بار مروارید بسته کاروان آید همی

3

جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد

کز صبا امروز بوی آن جوان آید همی

4

می رود آن نازنین گیسوکشان از هر طرف

صد هزاران دل به دنبالش کشان آید همی

5

جان من گر زنده ماند جاودان نبود عجب

کآب حیوان از لبت در جوی جان آید همی

6

وه که هر شب با چنان فریاد کاندر کوی تست

خواب در چشمت ندانم بر چه سان آید همی

7

باد هر دم تازه تر گلزار حسنت کز چه رو

هر سحر خسرو چو بلبل در فغان آید همی

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…