غزل شمارهٔ 822
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
کز دیده های خود هم چشم مرا در آید
چون از حسد بمیرم آن دم که تو در آیی
چون جان عشقبازان با تو برابر آید
خام است کز تو جویم بر خود نوازشی را
شاهین ز بهر زحمت نزد کبوتر آید
اشکم رسید و دریا بازم به لب در آمد
دستم بگیر زان پیش، اکنون که برتر آید
دی در رخت ببستم دیده ز بس شکایت
بدبخت در ببندد، دولت چو از در آید
وه کاین چه عیش باشد، نه زنده و نه مرده؟
نی بر سرم تو آیی، نی عمر بر سر آید
باطل بود شنیدن دعوی عشق از آن کس
کش با جمال جانان پهلو به بستر آید
زینسان که در خیالت گم گشتم، ار بمیرم
چه شبهه، گر ز گورم هر دم گیا برآید
فرهادوار باید مشتاق گفت شیرین
کش گفته های خسرو در عشق باور آید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
از جا جهم چو ناگه آواز در برآید
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 316
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 231
یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید
افلاک درهم افتد خورشید بر سرآید
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 355
Sources
Persian text source: Ganjoor

