غزل شمارهٔ 1502
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بس به مویت اسیر شد جانم
بس به مویت اسیر شد جانم
گر گذاری، گریخت نتوانم
چون در آیی، نمی شناسم فرق
کین تویی در درونه با جانم
می نگر، من ندانمت گه گه
بس به نظاره تو حیرانم
نظر مردمان و دیده بد
بر تو چون پیرهنت لرزانم
سوی تو بینم و تو جانب من
چون بینی، نظر بگردانم
همه هستی به هیچ بفروشم
وعده وصل نیست، بستانم
عاشق آن چنان شدم که به دل
وصل و هجر هر دو یکسانم
دل من دزدی و شوی منکر
خسروم من، ترا نکو دانم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
می رسد عید و کشته آنم
که کند غمزه تو قربانم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 610
بس که در منظر تو حیرانم
صورتت را صفت نمیدانم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 416
به صفت گر چه نقشِ بیجانم
به نگاری و عاشقی مانم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 258
از در جان درآی تا جانم
همچو پروانه بر تو افشانم
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 560
ای وجود تو دیده جانم
جسم پیدا و جان پنهانم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1478
Sources
Persian text source: Ganjoor

