غزل شمارهٔ 1478
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای وجود تو دیده جانم
ای وجود تو دیده جانم
جسم پیدا و جان پنهانم
بس که سوی تو می دوم به خیال
سوی خود باز ره نمی دانم
گه کرشمه کنی و گاهی ناز
من بدین گونه زیست نتوانم
مهرت از جان من برون نرود
جان من، گر برون رود جانم
تا ترا دیدم و ندادم جان
والله از زیستن پشیمانم
پندم، ای دوست، می نهفتم، از آنک
تو ز شهری، من از بیابانم
این چنین با خیال یارب من
خسروم یا خیال جانانم؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
می رسد عید و کشته آنم
که کند غمزه تو قربانم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 610
بس که در منظر تو حیرانم
صورتت را صفت نمیدانم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 416
به صفت گر چه نقشِ بیجانم
به نگاری و عاشقی مانم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 258
از در جان درآی تا جانم
همچو پروانه بر تو افشانم
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 560
بس به مویت اسیر شد جانم
گر گذاری، گریخت نتوانم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1502
Sources
Persian text source: Ganjoor

