غزل شمارهٔ 1503
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
11
از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
خواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم
22
وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافت
گر چه در کوی غمش سایه دیوار شدم
33
موی گشتم ز غم و بار اجل می بندم
ره دراز است، نکو شد که سکیار شدم
44
توبه ام بود ز شاهد، کنون ای زاهد، دور
که دگر بار ز سر بر سر این کار شدم
55
طوف کوی تو همه از سر من بیرون رفت
آنکه که گه در چمن و گاه به گلزار شدم
66
از سگان سر کوی تو مرا شرم گرفت
بس که در گرد سر کوی تو بسیار شدم
77
رفت شبها و مرا صبح مرادی ندمید
نه ز چشمت به حد زیستن افگار شدم
88
خسروم، بر سر هر کو شده رسوای جهان
طرفه کاندوه ترا محرم اسرار شدم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

