Toggle stanza 1
خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است
1

خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است

در پای سرو دست سبویی گرفته است

2

جعد بنفشه را که چمن مشکبوی ازوست

بر بوی زلف غالیه بویی گرفته است

3

از جنگ و آشتی کسان می رمد دلم

تا خو به مهر عربده جویی گرفته است

4

کس راه عندلیب نزد در حریم باغ

جز گل که از تو رنگی و بویی گرفته است

5

چون تابم از تو روی که بر من بلای عشق

راه خلاصی از همه سویی گرفته است

6

جان را خجسته باد به شهر عدم سفر

کز طلعت تو فال نکویی گرفته است

7

جامی چه مرد گوشه عزلت چنین که باز

از دست داده دل سر کویی گرفته است

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…