غزل شمارهٔ 185
Toggle stanza 1خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است
11
خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است
در پای سرو دست سبویی گرفته است
22
جعد بنفشه را که چمن مشکبوی ازوست
بر بوی زلف غالیه بویی گرفته است
33
از جنگ و آشتی کسان می رمد دلم
تا خو به مهر عربده جویی گرفته است
44
کس راه عندلیب نزد در حریم باغ
جز گل که از تو رنگی و بویی گرفته است
55
چون تابم از تو روی که بر من بلای عشق
راه خلاصی از همه سویی گرفته است
66
جان را خجسته باد به شهر عدم سفر
کز طلعت تو فال نکویی گرفته است
77
جامی چه مرد گوشه عزلت چنین که باز
از دست داده دل سر کویی گرفته است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

