Toggle stanza 1
گرچه خلقی ز تو در دام بلا افتاده ست
1

گرچه خلقی ز تو در دام بلا افتاده ست

هیچ کس را نه فتاد آنچه مرا افتاده ست

2

دلم از جا تنم از پای فتاده ست ببین

که مرا در غم عشق تو چها افتاده ست

3

همه جا برق جمال تو درخشید ولی

شعله آن همه در خرمن ما افتاده ست

4

هر کجا در چمن از شوق تو آهی زده ایم

بال و پر سوخته مرغی ز هوا افتاده ست

5

زخم تو بر دگران آمده من مرده ز رشک

ای عجب تیر کجا صید کجا افتاده ست

6

حال چاک جگر ریش چه داند شوخی

کش همین چاک به دامان قبا افتاده ست

7

گفته ای جامی محنت زده بی ما چون است

چون بود حال کسی کز تو جدا افتاده ست

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…