غزل شمارهٔ 850
Poet: Jami
Toggle stanza 1رسید از ره آن شاه خوبان پیاده
11
رسید از ره آن شاه خوبان پیاده
قبا چست کرده کله کج نهاده
22
پی قتل عشاق ز ابرو و غمزه
کمانی کشیده خدنگی گشاده
33
ز روی زمین چون قدم برگرفته
جهانی به خدمت زمین بوسه داده
44
سرشکم که هرگز ستادن نداند
چو با خاک پایش رسیده ستاده
55
پری و آدمی قاصرند از جمالش
همانا که از ماه و خورشید زاده
66
سگ آستان نیازم که دارم
به گردن ز طوق وفایش قلاده
77
مزن بهر بیگانگان فال عشقش
که این قرعه بر نام جامی فتاده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

