غزل شمارهٔ 230
Poet: Jami
Toggle stanza 1ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
کار ما راست شود چون تو کنی بالا راست
ما نتابیم ز روی تو نظر گرچه گرفت
از مژه چشم تو صد تیر بلا بر ما راست
خلعت لطف به قد تو بریدند ای سرو
ناید این جامه به قد دگری قطعا راست
راستم با تو علی رغم همه کج نظران
گرچه فرقی نبود پیش تو از کج تا راست
می نیارد به زبان خامه به جز وصف قدت
راستان را به زبان کی گذرد الا راست
دیده راست سزد جای خرام چو تویی
رنجه فرما قدم ای سرو که کردم جا راست
خواست جامی که رسد بر دل او ناوک تو
لله الحمد که آورد خدا آن را راست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
رزق، خلوتگه اندیشهٔ روزیخوار است
دانه هرگاه مژه بازکند منقار است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 478
بگذر از توبه و تقوی که همه پندار است
در پی مطرب و می باش که کار این کار است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 129
ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
کار ما راست شود چون تو کنی بالا راست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 235
Sources
Persian text source: Ganjoor

