غزل شمارهٔ 415
Poet: Jami
Toggle stanza 1بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
تن برهنه ما نقش بوریا دارد
بکش ز نطع امل پاکزین عمل عیسی
ز گرد بالش خورشید متکا دارد
به دست راحت اقبال دهر غره مشو
که زخم سیلی ادبار در قفا دارد
به سنگ سر نه و آسوده زی ز درد سری
که بهر تاج گرانسنگ پادشا دارد
حضور دل که شه از ملک و مال جست و نیافت
به کنج مصطبه بی جست و جو گدا دارد
کسی که بر محک همتش بود زر و مس
به یک عیار چه حاجت به کیمیا دارد
به پشت پا زده جامی دو کون را و هنوز
ز فقر چشم خجالت به پشت پا دارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
به روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 931
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 932
درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد
که چار موسم چون سرو یک قبا دارد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3722
کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
ترا کسی که ندارد چه آشنا دارد؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3723
دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
به فرقم اره طلوع پر هما دارد
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 121
Sources
Persian text source: Ganjoor

