غزل شمارهٔ 414
Toggle stanza 1آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
11
آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
مفتون شده نرگس مستانه اویند
22
زان پیش که شمع رخش افروخته گردد
مرغان اولی اجنحه پروانه اویند
33
زان دم که به پیمانه لبش چاشنیی ریخت
جانها مگسان لب پیمانه اویند
44
هر کس که ز عشقش زده دم از مژه خوبان
جاروب کشان در کاشانه اویند
55
چشمان منش خانه و من مرده ز غیرت
کین مردمکان بهر چه هم خانه اویند
66
زلف ار به کفم می ننهد کاش ببخشد
مویی دو سه بگسسته که در شانه اویند
77
افسانه جامی مشنو خواجه که خلقی
در خواب اجل رفته ز افسانه اویند
Sources
Persian text source: Ganjoor

